بهار لجوج و یک دنده است.

از آن دست دخترها که هیچ بایدی را نمی پذیرند.

یک بار در اوج صمیمیت با لحنی که هیچگاه فراموش نمی کنم

اعتراض کرد که نگهبان ساختمان همیشه به مدل لباسش گیر می دهد

و بعد در حالی که صدایش می لرزید و برای اولین بار به زیبایی هایش اشاره می کرد چیزی شبیه این گفت که :

این آقا وقتی مرا می بیند خودش دست و پایش را گم می کند و صدایش از گلو بیرون نمی آید.

من از بهار پرسیدم

شما وقتی به لباستان گیر می دهد به هم می ریزید؟

پاسخ بهار مثبت بود.

من برایش جمله ای را از حکمتهای نهج البلاغه خواندم که نتیجه اش این بود که  انسان خردمند در جایی که نمی تواند محیط اطراف را تغییر دهد خودش را با شرایط هماهنگ می کند. 

اینها را برای این نوشتم

که بهار در وبلاگش گفته است زن بودن را بالا آورده است.

چون در اتوبوس شب بوده و همه خواب بوده اند و یک مرد مدام به بهار توجه می کرده است و مزاحمش می شده است.

راستش این صفت بهار خوب نیست.

که حتی یک درصد از تقصیر را هم بر عهده نمی گیرد.

لباس ما در شب و در اتوبوسی در بیابان با زبان خودش حرف می زند و گاهی دعوت می کند دیگران را.

بهار را من می شناسم.

مثل یک نوزاد پاک و معصوم است.

اما به تمام معنا یک زن است.

و مثل هر زنی عاشق آن است که دیده شود.

این را از طرز لباس پوشیدن او می توان فهمید.

در وبلاگش از خشونت بر ضد زنها نوشته است. و نوشته است آن مرد با نگاه کردن به من و دعوت به گفتگو به حریم من تجاوز کرده است.

درست هم می گوید.

کم نیستند مردهای هرزه و فاسد که به زنها نگاهی شرم آور دارند.

این تجاوز به حقوق زن است. 

یا به قول بهار خشونت بر ضد زنان است.

اما بهارم

دوستت دارم که این طور صریح با تو حرف می زنم.

و می دانم که ظرفیت شنیدن این همه را داری.

قضاوت نمی کنم.

فقط سوال می کنم.

آیا لباست که تمام زیبایی تو را فریاد می زند

تجاوز به حقوق مردان نیست؟

آن مردی که در آن اتوبوس در دل آن شب در آن بیابان تاریک تمام توجهش به تو بود

آیا هیچ پیامی از طرز لباس پوشیدن تو دریافت نکرده بود؟

آیا حق آن مرد نبود که تا صبح آرام بخوابد و آیا پوشش تو که آرامش او را به هم زد تجاوز به حریم چشمهای او نبود؟

ناراحت نشو گلم.

به خدا نمی خواهم تو را متهم کنم.

حتی حسادت هم نمی کنم از اینکه دیگران هم تو را دیده اند.

فقط می خواهم که انصاف داشته باشی.

که سهم خودت از آنچه در اطرافت می گذرد را بپذیری.

که همان بهار خوب من باشی.

همان بهاری که اینجا برایش می نویسم.

آن بهار حاضر نیست فقط برای اینکه دیده شود تمام آرامش یک خانواده را با جلب یک نگاه به آتش بکشد.

درست است که در غرب لباس تو هیچ پیامی ندارد. اما تو فعلا اینجایی. در ایران.

 و اینجا پوشش زنهایی که نمی خواهند مردهای هرزه به آنها خیره شوند غیر از آن چیزی است که تو می پوشی.

مرا ببخش که این روزها طور دیگری با تو حرف می زنم

در وبلاگت هم نوشتم که کاش در مورد آن اتفاق یک درصد از تقصیر را خودت بر عهده می گرفتی.

اینطور اگر باشی

زیباتری.

اصلا دیده شدن که فقط با پوشش نیست.

تو را من اگر دیدم

به خاطر هوش و نزاکت و آدابی بود که در وجودت موج می زد.

حالا هم تو را این گونه می خواهم:

بیش از همیشه

آداب دان و با متانت

پر از ظرافت و طراوت.

مثل این دانه های باران.

 

 

 انتشار از منبع : barayebahar-pb - barayebahar-pb
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 12:33:52
  برچسب ها : بهار ,دیده ,تجاوز ,لباس ,باشی ,خواهم ,لباس پوشیدن