بهار مجبور است در فرجه ها دختری را تحمل کند که مدام حرف می زند و تلفن نامزدش را جواب می دهد.

نوشته است دوست دارد زبان این دختر را از حلقومش بیرون بکشد.

وقتی به هم می ریزد برای آرامش مجبور است به سالن مطالعه پناه ببرد.

اینطور وقتها حال بهار خوب نیست.

طفلک به هم می ریزد.

بهار که به هم می ریزد

حال من هم خوب نیست.

این دیگر حسابش با افتادن از پله ها فرق می کند.

درد بدن یک چیز است.

درد دل  یک چیز دیگر.

اینجا دیگر نمی توانم بگویم

دم آن دختر گرم که حال بهار را می گیرد.

برایش نوشتم

شاید هم آن دختر یک فرشته باشد

که برای تو صبر را کادو آورده است.

حتی اگر آن دختر یک شیطان باشد

باز اگر تحملش کنی

می شود همان فرشته ای که

صبر کردن و تحمل کردن دیگری را به تو یاد داده است.

کاش بهار تحمل کند آن دختر را.

آن وقت شاید یک روزی

بتواند پر حرفی های مرا هم تحمل کند.

آن دختر کاش

به بهار یاد بدهد

که چطور تلفنهای مرا جواب بدهد

که چطور مال من شود.

بهارم

این دفعه جواب مرا در وبلاگ بده.

فقط یک علامت تعجب هم که باشد

برای من بس است.

باشه گلم.

 

 انتشار از منبع : barayebahar-pb - barayebahar-pb
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 12:33:52
  برچسب ها : دختر ,بهار ,تحمل ,فرشته ,جواب